ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1624
سفرنامه شاردن ( فارسى )
ديگران به مقامات عالى مىرسد ؛ و هر يك آنان كسى را معرفى مىكرد كه در نظر وى صالحتر ، بىكينهتر ، نرمخوتر و مردمگراتر بود . زيرا اگر فرستاده فردى حيلت پرداز ، افسونگر ، بدانديش بود به سبب نفوذى كه در دل و انديشهء شاه جوان و بىتجربه كه تازه از زندان حرمسرا به تخت سلطنت برآمده بود مىيافت ، فتنهها برمىخاست . به هر روى همهء اهل انجمن بر اين راى بودند كسى بايد فرستاده شود كه اگر بر اثر نفوذى كه در شاه مىيابد خيرى به كسى نمىرساند ، بارى شرانگيز نباشد . صدر اعظم و ناظر هر دو مىتوانستند اين كار را بر عهده بگيرند ، اما وجود هر دو در آنجا لازم مىنمود ، چه صدر اعظم براى صدور فرامين لازم و پيشگيرى از وقوع حوادث نامطلوبى كه ممكن بود پيش از استقرار شاه نو بر تخت سلطنت پيش آيد ، در محل بماند و اگر وى كه همواره همراه و ملتزم ركاب شاه بود تنها به جايى سفر مىكرد همه كس مىدانست كه شاه وفات كرده است . دور شدن ناظر از دربار نيز موجب آشفتگى و شوريدگى امور مىشد زيرا خزائن و اثاثه نفيس و تجملات شاه ، و رسيدگى به كليه محمولات وارد و صادر روزانه به عهدهء او بود . چون همه مردم از بيمارى شاه با خبر بودند مصلحت نبود كه خوانسالار نيز از آنجا بيرون شود ، زيرا وظيفهء وى ايجاب مىكرد كه مانند صدر اعظم و ناظر همچنان همراه شاه باشد . حكيمباشى و منجم باشى و ديگر خواجگان براى انجام دادن اين كار مهم صلاحيت و اهليّت نداشتند . مير آخورباشى و ميرشكارباشى گرچه از لحاظ درجه و مقام داراى شرايط لازم بودند اما چون جنبهء رسمى نداشتند و فقط از جمله خدمتگران خاص شاه به شمار مىآمدند اعزامشان مناسب نبود . لاجرم نظر تمام سران دولت و بزرگان دربار متوجه فرماندهان ارشد سپاه يعنى قوللر آقاسى و تفنگچى باشى گرديد . اين دو هم از نظر مقام و مرتبت برتر از ميرآخورباشى و ميرشكار باشى و همطرازانشان بودند و هم واجب نبود كه همواره در اردوى شاه حضور داشته باشند . گرچه همه درباريان در انتخاب اين دو نيز اتفاق نظر نداشتند ، اما در اين موضوع نيز مانند برخى از موارد ديگر به ناچار توافق حاصل شد . قوللرآقاسى چون از نظر مقام و مرتبت اندكى بر تفنگچى باشى برترى داشت ، گمان بلكه يقين داشت بدين مأموريت فرستاده خواهد شد ، از اين رو در دل بسيار شادمان ، و نشان نشاط درون بر چهرهاش نمايان بود . اما چون صاحب جاهى فتنه پرداز ، شرانگيز ، بدخو ، بد آرام بود ، و اهل مجلس به اخلاق بدش معرفت كلى داشتند ، و مىدانستند همين كه شاه